یااباالفضل (ع) -بین همه ی عشقای عالم /عشق است اباالفضل
ای که ره بستی میان کوچه ها برمادرم/گردنت رامی شکست آنجا اگر عباس بود

(جستار قرآنی)(7)

شیطان تاکی زنده است؟

[سوره ص (38): آیات 79 تا 83]

قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ (79) قالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ (80) إِلى‏ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ (81) قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ (82) إِلاَّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ (83)

      قالَ رَبِّ گفت ابلیس اى پروردگار من فَأَنْظِرْنِی إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ پس مهلت ده مرا و ممیران تا روزى که برانگیخته شوند مردمان قالَ گفت خداى تعالى فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ بدرستى که تو از مهلت داده شدگانى إِلى‏ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ تا روز وقت دانسته شده که آن وقت ظهور قائم آل محمد است صلوات اللَّه علیه و آله و در آن وقت حضرت رسالت‏پناه صلى اللَّه علیه و آله بدنیا رجوع خواهد کرد و آن لعین را بر صخره بیت المقدس ذبح خواهد نمود. على بن ابراهیم از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده که


آن حضرت فرمودند که: یوم الوقت المعلوم یذبحه رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله على الصخرة التی فى بیت المقدس» قالَ گفت ابلیس فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ پس قسم بغالبیت و قهاریت تو که هر آینه گمراه میگردانم اولاد آدم را أَجْمَعِینَ همه ایشان را إِلَّا عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ مگر بندگان تو را از آن بندگانى که پاک کرده شده‏اند و حق تعالى ایشان را براى دین و طاعت خود پاک کرده مانند انبیا و اوصیا علیهم السلام.(1)

نکته‏ها:

حضرت على علیه السلام مى‏فرماید: دلیل مهلت دادن خداوند به ابلیس پر شدن پیمانه و تکمیل آزمایش او بود. «2»

پیام‏ها:

1 -ابلیس بخاطر تکبّر عفو نخواست، بلکه مهلت براى انتقام خواست. «فَأَنْظِرْنِی ... لَأُغْوِیَنَّهُمْ» 2- ابلیس با تمام تکبّر و کفر از بیان درخواست خود مأیوس نشد. «رَبِّ فَأَنْظِرْنِی» 3- عمر به دست خداست. «رَبِّ فَأَنْظِرْنِی»

-4- در دعا گفتن «ربّ» مؤثّر است. هم اولیاى خدا و هم ابلیس در دعاهاى خود این کلمه را بکار برده‏اند). «رَبِّ فَأَنْظِرْنِی» 5 -ابلیس، هم معاد را مى‏دانست «إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ» هم توحید را مى‏دانست «رَبِّ» هم نبوّت را مى‏دانست. «عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ» پس مشکل او ندانستن اصول دین نبود بلکه تکبّر و لجاجت بود.6- خداوند دعاى بدترین خلق خود را نیز اجابت مى‏کند. «رَبِّ فَأَنْظِرْنِی ... فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ» 7 -غیر از ابلیس بعضى دیگر نیز عمر طولانى دارند. «مِنَ الْمُنْظَرِینَ» 8 -هر طول عمرى نشانه‏ى مهر و محبّت خداوند و عامل خوشبختى نیست. «مِنَ الْمُنْظَرِینَ» 9-خداوند آن است که مرگ را به همه بچشاند و لذا طول عمر ابلیس تا قیامت تضمین نشد بلکه تا روز خاصى اجابت شد. «إِلى‏ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» 10 -خطر وسوسه‏هاى ابلیس جدّى است. (او سوگند یاد کرده که همه را به نحوى گمراه کند). «فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ» 11 -گاهى یک گناه، مقدّمه‏ى گناهان بزرگترى مى‏شود. (گناه سجده نکردن بر آدم، مقدّمه‏اى براى گناه اغفال مردم مى‏شود). «لَأُغْوِیَنَّهُمْ» 12-اخلاص در عبودیّت، شرط مصونیّت از دام‏هاى ابلیس است. «إِلَّا عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ»(3)

                   «قالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلى‏ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ- گفت: تو از مهلت یافتگانى تا آن روز معیّن معلوم.»

آراء مفسران   پیرامون مدّت معیّن مختلف است که به دو گفته اصلى خلاصه مى‏شود:

نخست: مهلت ابلیس تا روز قیامت ادامه مى‏یابد.

دوم: ابلیس تا روز ظهور حضرت حجّت (عج) مهلت دارد.

چه بسا که خدا ابلیس را از آن رو به ساعتى معیّن براى مهلتى که بدو داد آگاه نساخت که از او سلب اطمینان کند، و شاید حکمتى دیگر در تعیین نکردن موعدى مشخّص براى پایان ابلیس از طرف پروردگار وجود داشته باشد که در بخشیدن قدرت ستیزه با شرّ و کندن ریشه آن براى بشر متجلّى مى‏شود، که خدا امکان چیرگى نهایى بر ابلیس را در روزى معلوم به بشر مى‏دهد، و شاید این حکمت همزمان باشد با ظهور امام حجت (ع) و ظهور حق بر دستهاى او- به اذن خدا- که او نیز به نوبه خود در بخشى از آن حق گسترى بر اراده اهل حق تکیه مى‏کند، و خدا داناست.

 [82- 83] در این هنگام شیطان لعین سخت خشمناک شد و به عزّت خدا سوگند خورد که فرزندان آدم را گمراه کند، و وقتى به عزّت و چیرگى پروردگار سوگند مى‏خورد این خود دلیل بر آن است که نافرمانى او به سبب جهل به عظمت و قدرت خداى تعالى نبوده، بلکه از روى هشیارى و عناد بدان دست زده است.

 «قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلَّا عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ- گفت: به عزّت تو سوگند که همگان را گمراه کنم مگر آنها که از بندگان مخلص تو باشند.»

مردم در برابر فریب شیطان بر سه دسته‏اند: 1-از جمله کسانى که شیطان بر آنها احاطه دارد و در هر چیزى بدو پاسخ مثبت مى‏دهند و آنها همان مشرکان و کافرانند،2- دسته‏اى دیگر کسانى هستند که مسیر حرکت کلى آنها در زندگى درست است ولى بدو سر فرود مى‏آورند، و پاره‏اى اوقات در برابر او ضعف نشان مى‏دهند، و آنها صاحبان درجات عادى ایمانند، 3-و دسته دیگر کسانى هستند که شیطان هرگز نمى‏تواند آنان را منحرف سازد و ایشان مخلصانند که در ایمان ناب و محض به سر مى‏برند همچون انبیاء و اولیاء، و چیزى که وابستگى انسان را به هر یک از دسته‏ها مشخّص مى‏کند همان میزان و دامنه ایمان و عمل و اراده اوست، و این استثنا از جانب ابلیس اعترافى واضح به اراده انسان، و درهم شکستن تمام جبرها و حتمى‏هاى پندارى است، زیرا با وجود فشارهاى شیطان و فریبهاى او انسان مى‏تواند در برابر آنها پایدارى ورزد و به اراده خود آنها را مغلوب و مقهور سازد.

این اندیشه مرکزى در دو سوره «ص و الصّافّات» است، چه هر دو سوره تأکید مى‏کنند که: از میان بندگان خدا، بندگانى که از تمام پیوندهاى مادّى و شرک‏آمیز خالصانه براى خدا گسسته‏اند، شیطان را بر آنان راهى و دستى نیست.(4)

  گفت حقش کاى بلیس از سجده باز

  کرد چه منعت که ناوردى نیاز

  آنچه را که آفریدیم محض خیر       

  خود بدست قدرتم بى‏ربط غیر

  کردى استکبار آیا سر شدى  

  خویش را حج یافتى کافر شدى‏

  یا ز عالینى که محو آن فرقه‏اند 

  اندر انوار جمالم غرقه‏اند

   بیخبر باشند از خود در شهود         

  نیست تکلیفى بر ایشان در سجود

  آن گروه از رتبها عالیستند 

  از عقول و از ملایک نیستند

  ایندم استکبار کردى یا ز پیش           

  بودى از مستکبران از ظن خویش‏

  گفت زو من بهتر اندر خلقتم      

  غالب اندر لطف و نورانیتم‏

   من ز آتش گشته‏ام خلق او ز طین        

   خود تو ما را آفریدى اینچنین‏

   اول تفسیر این تحقیق را    

   کرده‏ام رو در نگر توفیق را

   گفت شو دور از بهشت و آسمان         

    یا از آن خلقت که فخرت بد بدان‏

    زانکه تو از راندگان حضرتى       

    مانده از اقبال و دور از رحمتى‏

    بر تو باشد لعنتم تا یوم دین        

    پس چو شد مردود رب العالمین‏

    گفت اى پروردگار از نیتم    

    تا بیوم یبعثون ده مهلتم‏

    گفت حق باشى تو پس از منذرین  

    تا بیوم وقت معلوم از یقین‏

    گفت پس بر عزّتت بى‏اشتباه         

    میبرم اولاد آدم را ز راه‏

    جز عباد تو ز فرزندان او         

    که ز شرک و رجس پاکند و نکو

    یعنى آنان که بوصف عصمتند       

     از قبایح در پناه حضرتند

    گفت حق فالحق و الحق اقول     

     از تو دوزخ را کنم پر بى‏نکول‏

     یعنى از جنس تو و آنان کز انام          

      پیروت باشند ایشان بالتمام‏

      اى محمد «ع» گو باهل مکه من    

       از شما مزدى نخواهم زین سخن‏

      هم نیم من آنکه چیزى را بخویش  

       بر تکلف بندم از اندازه بیش‏

       چون کسانى کز تصنع میکنند    

       ظاهر از خود آنچه را در آن نیند

        نیست قرآن جز که پندى از خدا  

         بر تمام جن انس اندر هدى‏

         این خبر را مى‏بدانید از یقین   

         یعنى این گفتار قرآن بعد حین‏

         یعنى اندر وقت موت و روز حشر   

         یا ظهور دین حق یعنى که بدر

         زندگان و مردگان بى‏امتناع      

        زین خبر یابند جمله اطلاع‏

        زندگان از ذو الفقار جان شکر      

       مردگان از قهر خلاق البشر (5)

__________________________________________________

 (1).تفسیرلاهیجی.

  (2) .نهج البلاغه، خطبه 1.

  (3).تفسیرنور.

   (4).تفسیرهدایت.

   (5).تفسیرصفی.

[ سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ] [ داودرمضانخانی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

سلام علیکم . ازاین که بنده راموردلطف قرارداده اید سپاسگزارم .چشم به راه راهنمایی ارزشمندتان هستم. ""اللهم اجعل عواقب امورناخیرا""
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب

دریافت كد ساعت
دعای فرج ذکر روزهای هفتهتاریخ روزآیه قرآن
Flying Icon
خطاطي نستعليق آنلاين