یااباالفضل (ع) -بین همه ی عشقای عالم /عشق است اباالفضل
ای که ره بستی میان کوچه ها برمادرم/گردنت رامی شکست آنجا اگر عباس بود

 آیاحضرت ایوب خطا یاگناهی انجام داه بود؟(1)

جستارقرآنی(13)

 وَ اذْکُرْ عَبْدَنا أَیُّوبَ إِذْ نادى‏ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ (41) ارْکُضْ بِرِجْلِکَ هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَ شَرابٌ (42) وَ وَهَبْنا لَهُ أَهْلَهُ وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنَّا وَ ذِکْرى‏ لِأُولِی الْأَلْبابِ (43) وَ خُذْ بِیَدِکَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَ لاتَحْنَثْ إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ (44) [سوره ص (38): آیات 41 تا 44]

41- به خاطر بیاور بنده ما ایوب را، هنگامى که پروردگارش را خوانده که شیطان مرا به رنج و عذاب افکنده.

42- (به او گفتیم) پاى خود را بر زمین بکوب این، چشمه آبى خنک براى شستشو و نوشیدن است.

43- و خانواده‏اش را به او بخشیدیم، و همانند آنها را با آنها قرار دادیم، تا رحمتى از سوى ما باشد و تذکرى براى صاحبان فکر.

44- (و به او گفتیم) بسته‏اى از ساقه‏هاى گندم (یا مانند آن) را برگیر و به او (همسرت) بزن و سوگند خود را مشکن، ما او را شکیبا یافتیم، چه بنده خوبى که بسیار بازگشت‏کننده به سوى خدا بود.

 


تفسیر: زندگى پر ماجراى ایوب و مقام صبرش

       در آیات مورد بحث سخن از ایوب است که الگوى صبر و استقامت مى‏باشد، تا به مسلمانان آن روز و امروز و فردا درس مقاومت در برابر مشکلات و ناراحتیهاى زندگى دهد، و به پایمردى دعوت کند، و عاقبت محمود این صبر را روشن سازد.

ایوب سومین پیامبرى است که در این سوره گوشه‏اى از زندگى او مطرح شده، و پیامبر بزرگ ما موظف گردید سرگذشت او را به یاد آورد، و براى مسلمانان بازگو کند تا از مشکلات طاقتفرسا نهراسند، از لطف و رحمت خدا هرگز مایوس نشوند.

               نام یا سرگذشت ایوب در چندین سوره از قرآن آمده است: در سوره نساء آیه 163، در سوره انعام آیه 84 تنها به ذکر نام او در ردیف پیامبران دیگر اکتفاء شده که مقام نبوت او را تثبیت و تبیین مى‏کند، بر خلاف تورات کنونى که او را در زمره پیامبران نشمرده بلکه بنده‏اى متمکن و نیکوکار داراى اموال و فرزندان بسیار مى‏داند.

            در سوره انبیاء آیات 83 و 84 توضیح کوتاهى در باره زندگى او آمده، و در آیات مورد بحث از" سوره ص" مشروحتر از هر جاى دیگر قرآن شرح حال او ضمن چهار آیه بیان شده است.

            نخست مى‏گوید:" بنده ما ایوب را بیاد آور هنگامى که پروردگارش را خواند و عرض کرد:" شیطان مرا به رنج و عذاب افکنده"(وَ اذْکُرْ عَبْدَنا أَیُّوبَ إِذْ نادى‏ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الشَّیْطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ)." نصب" (بر وزن عسر) و" نصب" (بر وزن حسد) هر دو به معنى بلا و شر است.

             از این آیه اولا مقام والاى ایوب در پیشگاه خدا به عنوان" عبدنا" (بنده ما) به خوبى استفاده مى‏شود، ثانیا اشاره سربسته‏اى است به گرفتاریهاى شدید و طاقتفرسا و درد و رنج فراوان ایوب.

             شرح این ماجرا در قرآن نیامده، ولى در کتب معروف حدیث و در تفاسیر ماجرا به این صورت نقل شده است:

کسى از امام صادق سؤال کرد: بلائى که دامنگیر ایوب شد براى چه بود؟(شاید فکر مى‏کرد کار خلافى از او سر زده بود که خداوند او را مبتلا ساخت).امام در پاسخ او جواب مشروحى فرمود که خلاصه‏اش چنین است:

     " ایوب به خاطر کفران نعمت گرفتار آن مصائب عظیم نشد، بلکه به عکس به خاطر شکر نعمت بود، زیرا شیطان به پیشگاه خدا عرضه داشت که اگر ایوب را شاکر مى‏بینى به خاطر نعمت فراوانى است که به او داده‏اى، مسلما اگر این نعمتها از او گرفته شود او هرگز بنده شکرگزارى نخواهد بود! خداوند براى اینکه اخلاص ایوب را بر همگان روشن سازد، و او را الگویى براى جهانیان قرار دهد که به هنگام" نعمت" و" رنج" هر دو شاکر و صابر باشند به شیطان اجازه داد که بر دنیاى او مسلط گردد. شیطان از خدا خواست اموال سرشار ایوب، زراعت و گوسفندانش و همچنین فرزندان او از میان بروند، و آفات و بلاها در مدت کوتاهى آنها را از میان برد، ولى نه تنها از مقام شکر ایوب کاسته نشد بلکه افزوده گشت! او از خدا خواست که این بار بر بدن ایوب مسلط گردد، و آن چنان بیمار شود که از شدت درد و رنجورى به خود بپیچد و اسیر و زندانى بستر گردد.این نیز از مقام شکر او چیزى نکاست.

          ولى جریانى پیش آمد که قلب ایوب را شکست و روح او را سخت جریحه‏دار ساخت، و آن اینکه جمعى از راهبان بنى اسرائیل به دیدنش آمدند و گفتند:

          تو چه گناهى کرده‏اى که به این عذاب الیم گرفتار شده‏اى؟! ایوب در پاسخ گفت: به پروردگارم سوگند که خلافى در کار نبوده، همیشه در طاعت الهى کوشا بوده‏ام، و هر لقمه غذایى خوردم یتیم و بینوایى بر سر سفره من حاضر بوده.

          درست است که ایوب از این شماتت دوستان بیش از هر مصیبت دیگرى ناراحت شد، ولى باز رشته صبر را از کف نداد، و آب زلال شکر را به کفران آلوده نساخت، تنها رو به درگاه خدا آورد و جمله‏هاى بالا را بیان نمود، و چون از عهده امتحانات الهى به خوبى برآمده بود خداوند درهاى رحمتش را بار دیگر به روى این بنده صابر و شکیبا گشود، و نعمتهاى از دست رفته را یکى پس از دیگرى و حتى بیش از آن را به او ارزانى داشت، تا همگان سرانجام نیک صبر و شکیبایى و شکر را دریابند" «1».

          بعضى از مفسران بزرگ احتمال داده‏اند که رنج و آزار شیطان نسبت به ایوب از ناحیه وسوسه‏هاى مختلف او بود، گاه مى‏گفت: بیمارى تو طولانى شده، خدایت تو را فراموش کرده! گاه مى‏گفت: چه نعمتهاى عظیمى داشتى؟ چه سلامت و قدرت و قوتى؟همه را از تو گرفت، باز هم شکر او را بجا مى‏آورى؟!                         

            شاید این تفسیر به خاطر آن باشد که تسلط شیطان را بر پیامبرى همچون ایوب و بر جان و مال و فرزندش بعید دانسته‏اند، اما با توجه به اینکه این سلطه اولا به فرمان خدا بوده، و ثانیا محدود و موقتى بوده و ثالثا براى آزمایش این پیامبر بزرگ و ترفیع درجه او صورت گرفته، مشکلى ایجاد نمى‏کند.

             به هر حال، مى‏گویند: ناراحتى و رنج و بیمارى او هفت سال و به روایتى هیجده سال طول کشید و کار بجایى رسید که حتى نزدیکترین یاران و اصحابش او را ترک گفتند، تنها همسرش بود که در وفادارى نسبت به ایوب استقامت به خرج داد.

           و این خود شاهدى است بر وفادارى بعضى از همسران! اما در میان تمام ناراحتى‏ها و رنجها آنچه بیشتر روح ایوب را آزار مى‏داد مساله شماتت دشمنان بود، لذا در حدیثى مى‏خوانیم: بعد از آنکه ایوب سلامت خود را بازیافت و درهاى رحمت الهى به روى او گشوده شد از او سؤال کردند بدترین درد و رنج تو چه بود؟

       گفت :شماتت دشمنان!.

        سرانجام ایوب از بوته داغ این آزمایش الهى سالم به درآمد، و فرمان رحمت خدا از اینجا آغاز شد که به او دستور داد" پاى خود را بر زمین بکوب، چشمه آبى مى‏جوشد که هم خنک است براى شستشوى تنت، و هم گواراست براى نوشیدن" (ارْکُضْ بِرِجْلِکَ هذا مُغْتَسَلٌ بارِدٌ وَ شَرابٌ).

     " ارکض" از ماده" رکض" (بر وزن مکث) به معنى کوبیدن پا بر زمین، و گاه به معنى دویدن آمده است، و در اینجا به معنى اول است.

            همان خداوندى که چشمه زمزم را در آن بیابان خشک و سوزان از زیر پاشنه پاى اسماعیل شیرخوار بیرون آورد، و همان خداوندى که هر حرکت وهر سکونى، هر نعمت و هر موهبتى، از ناحیه اوست، این فرمان را نیز در مورد ایوب صادر کرد، چشمه آب جوشیدن گرفت چشمه‏اى خنک و گوارا و شفابخش از بیماریهاى" برون" و" درون".

            بعضى معتقدند این چشمه داراى یک نوع آب معدنى بوده که هم براى نوشیدن گوارا بوده، و هم اثرات شفابخش از نظر بیماریها داشته، هر چه بود لطف و رحمت الهى بود، در باره پیامبرى صابر و شکیبا.

     " مغتسل" به معنى آبى است که با آن شستشو مى‏کنند، و بعضى آن را به معنى محل شستشو دانسته‏اند، ولى معنى اول صحیحتر به نظر مى‏رسد، و به هر حال توصیف آن آب به خنک بودن شاید اشاره‏اى باشد به تاثیر مخصوص شستشو با آب سرد براى بهبود و سلامت تن، همانگونه که در طب امروز نیز ثابت شده است. و نیز اشاره لطیفى است بر اینکه کمال آب شستشو در آن است که از نظر پاکى و نظافت همچون آب نوشیدنى باشد! شاهد این سخن اینکه در دستورهاى اسلامى نیز آمده،" قبل از آنکه با آبى غسل کنید جرعه‏اى از آن بنوشید"! «2».

           نخستین و مهمترین نعمت الهى که عافیت و بهبودى و سلامت بود به ایوب بازگشت، نوبت بازگشت مواهب و نعمتهاى دیگر رسید، و در این زمینه قرآن مى‏گوید:" ما خانواده‏اش را به او بخشیدیم" (وَ وَهَبْنا لَهُ أَهْلَهُ)." و همانند آنها را با آنها قرار دادیم"(وَ مِثْلَهُمْ مَعَهُمْ)." تا رحمتى از سوى ما باشد، و هم تذکرى براى صاحبان فکر و اندیشه" (رَحْمَةً مِنَّا وَ ذِکْرى‏ لِأُولِی الْأَلْبابِ).

          در اینکه چگونه خاندان او به او بازگشتند؟ تفسیرهاى متعددى وجود دارد، مشهور این است که آنها مرده بودند خداوند بار دیگر آنها را به زندگى و حیات بازگرداند.

          ولى بعضى گفته‏اند آنها بر اثر بیمارى ممتد ایوب از گرد او پراکنده شده بودند، هنگامى که ایوب سلامت و نشاط خود را بازیافت بار دیگر گرد او جمع شدند.

          این احتمال نیز داده شده است که همه یا عده‏اى از آنها نیز گرفتار انواع بیماریها شده بودند، رحمت الهى شامل حال آنها نیز شد، و همگى سلامت خود را بازیافتند، و همچون پروانگانى گرد شمع وجود پدر جمع گشتند.

          افزودن" همانند آنها بر آنها" اشاره به این است که خداوند کانون خانوادگى او را گرمتر از گذشته ساخت و فرزندان بیشترى به او مرحمت فرمود.

        گر چه در مورد اموال ایوب در این آیات سخنى به میان نیامده است، ولى قرائن حال نشان مى‏دهد که خداوند آنها را به صورت کاملتر نیز به او بازگرداند.

         قابل توجه اینکه ذیل آیه فوق هدف بازگشت مواهب الهى به ایوب را دو چیز مى‏شمرد: یکى" رحمت الهى بر او" که جنبه فردى دارد، و در حقیقت پاداش و جائزه‏اى است که از سوى خداوند به این بنده صابر و شکیبا، و دیگر" دادن درس عبرتى به همه صاحبان عقل و هوش در تمام طول تاریخ" تا در مشکلات و حوادث سخت، رشته صبر و شکیبایى را از دست ندهند، و همواره به رحمت الهى امیدوار باشند.

           تنها مشکلى که براى ایوب مانده بود سوگندى بود که در مورد همسرش خورده بود و آن اینکه تخلفى از او دید و در آن حال بیمارى سوگند یاد کرد که هر گاه قدرت پیدا کند یکصد ضربه یا کمتر بر او بزند، اما بعد از بهبودى  مى‏خواست به پاس وفاداریها و خدماتش او را ببخشد، ولى مساله سوگند و نام خدا در میان بود.

          خداوند این مشکل را نیز براى او حل کرد و چنان که قرآن مى‏گوید:

        فرمود" بسته‏اى از ساقه‏هاى گندم (یا مانند آن) را برگیر، و به او بزن و سوگند خود را مشکن"! (وَ خُذْ بِیَدِکَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَ لا تَحْنَثْ).

       " ضغث" (بر وزن حرص) به معنى دسته‏اى از چوبهاى نازک ساقه گندم و جو و یا رشته‏هاى خوشه خرما و یا دسته گل و مانند آن است.

         در اینکه تخلف همسر ایوب که طبق روایتى نامش" لیا" دختر یعقوب بود، چه بوده است؟ باز در میان مفسران گفتگو است.

           از ابن عباس مفسر معروف نقل شده که شیطان (یا شیطان‏صفتى) به صورت طبیعى بر همسرش ظاهر شد گفت من شوهر تو را معالجه مى‏کنم تنها به این شرط که وقتى بهبودى یافت به من بگوید تنها عامل بهبودیش من بوده‏ام، و هیچ مزد دیگرى نمى‏خواهم! همسرش که از ادامه بیمارى شوهر سخت ناراحت بود پذیرفت و این پیشنهاد را به ایوب کرد، ایوب که متوجه دام شیطان بود سخت برآشفت و سوگندى یاد کرد همسرش را تنبیه کند.

         بعضى دیگر گفته‏اند ایوب او را دنبال انجام کارى فرستاد، و او دیر کرد، او که از بیمارى رنج مى‏برد سخت ناراحت شد و چنان سوگندى یاد کرد.

         ولى به هر حال اگر او از یک نظر مستحق چنین کیفرى بوده، از نظر وفاداریش در طول خدمت و پرستارى استحقاق چنان عفوى را نیز داشته است.

           درست است که زدن یک دسته ساقه گندم یا چوبهاى خوشه خرما مصداق واقعى سوگند او نبوده است، ولى براى حفظ احترام نام خدا و عدم اشاعه قانون‏شکنى او این کار را انجام داد، و این تنها در موردى است که طرف مستحق عفو باشد.                         

           و انسان مى‏خواهد در عین عفو، حفظ ظاهر قانون را نیز بکند، و گرنه در مواردى که استحقاق عفو نباشد هرگز چنین کارى مجاز نیست «3».

           و بالآخره در آخرین جمله از آیات مورد بحث که در واقع عصاره‏اى است از آغاز و پایان این داستان مى‏فرماید:" ما او را صابر و شکیبا یافتیم، چه بنده خوبى بود ایوب که بسیار بازگشت‏کننده به سوى ما بود" (إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ).

          ناگفته پیداست که دعاى او به درگاه خدا، و تقاضاى دفع وسوسه‏هاى شیطان، و رنج و محنت و بیمارى، منافات با مقام صبر و شکیبایى ندارد، آن هم بعد از هفت سال یا به روایتى هیجده سال با درد و بیمارى و فقر و نادارى ساختن و تحمل کردن و شاکر بودن.

         قابل توجه اینکه در این جمله، حضرت ایوب به سه وصف مهم توصیف شده است که در هر کس باشد انسان کاملى است:

1- مقام عبودیت 2- صبر و شکیبایى و استقامت 3- بازگشت پى در پى به سوى خدا.

 

 (1) این روایت در تفسیر نور الثقلین، از تفسیر على بن ابراهیم نقل شده، و همین مضمون در" تفسیر قرطبى" و تفسیر فخر رازى، و" تفسیر صافى" و تفاسیر دیگر، و" اعلام القرآن" با تفاوتهایى آمده است، در کتب عهد عتیق در کتاب ایوب مطالبى شبیه آن دیده مى‏شود هر چند تفاوتهایى با آنچه در منابع اسلامى آمده است دارد. (2)" وسائل الشیعه" جلد 1 باب 13 از ابواب آداب الحمام حدیث 1. (3) نظیر این معنى در باب حدود اسلامى و اجراى آن در مورد بیماران خطاکار نیز آمده است (کتاب الحدود ابواب حد الزنا)

[ چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ٩:٤۸ ‎ق.ظ ] [ داودرمضانخانی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

سلام علیکم . ازاین که بنده راموردلطف قرارداده اید سپاسگزارم .چشم به راه راهنمایی ارزشمندتان هستم. ""اللهم اجعل عواقب امورناخیرا""
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب

دریافت كد ساعت
دعای فرج ذکر روزهای هفتهتاریخ روزآیه قرآن
Flying Icon
خطاطي نستعليق آنلاين