آیافرشتگان زن اند ؟

دوم: از آنجا که آنها فرشتگان را دوست ندارند ماده بودن را به آنان نسبت دادند، مگر نه این که مادگان در نزد آنها کم ارج‏تر از نرینگانند؟!

سوم: براى آن که آنها تصور مى‏کردند فرشتگان نمودار جنبه‏هاى شهوت‏اند، در حالى که مقام پروردگار عرش مقام عقل و خرد است.

چهارم: گفته‏اند که اعراب فرشتگان را در زبان خود از آن مؤنّث شمردند که هر چیزى را که از آنها غایب و از دیدشان پنهان باشد مؤنث مى‏شمارند، و خدا داناست.

 «أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ- آیا به هنگام خلقتشان آنجا حاضر بوده‏اند؟» آیا اینان که چنین مى‏انگارند هنگامى که خدا فرشتگان را آفریده خود آنجا بوده‏اند تا حکایت کنند که فرشتگان دخترند؟! «سَتُکْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ یُسْئَلُونَ- زودا که این شهادتشان را مى‏نویسند و از آنها بازخواست مى‏شود.»

یعنى این سخن را که مى‏گویند فرشتگان ماده‏اند براى آنها (در نامه اعمال) مى‏نویسند، و روز قیامت در این باره بازخواست خواهند شد، و همین به عنوان مانعى از گفته‏هاى غیر مسئولانه آنها کافى است.

 [20] سیاق مطلب هم چنان به درهم کوفتن دروغهاى جاهلیان، یکى پس از دیگرى ادامه مى‏دهد تا به محور اصلى آن اکاذیب که در نظریّه قدرى بودن نمودار است مى‏رسد، زیرا اساس انحراف بشر- چنان که به نظر مى‏رسد و پیش از این نیز گفته‏ایم- نظریه شیئیّت (ذاتى بودن چیزها) است که به چیزها ارزشى ذاتى و خودبخودى، بدون ارتباط آنها با خدا، مى‏دهد. و بنا بر این هاله‏اى از قداست و پایدارى و دوام و حتمى بودن پیرامون آن چیز به وجود مى‏آورد. هدف اعتقاد به وجود  بخشى از خدا در بندگان خدا جدا کردن و بر کنار داشتن انسان از مسئولیّت اعمال خود است. نمى‏بینى که چگونه طاغوت- هر طاغوتى که باشد- از التزام و مراعات قانون به عنوان این که خود سایه خدا در زمین است سرباز مى‏زند، و معتقد است که اصلا خطا نمى‏کند؟ و یکى از مدّعیان تصوّف ادّعا مى‏کند که نمودى از تجلّى حقیقت محمدى است و خود هرگز منحرف نمى‏شود، و برخى از مدّعیان فقه ادّعاى تصویب (و درست اندیشى در فتوى) مى‏کنند و مى‏گویند آنچه آنها بدان حکم مى‏کنند عینا همان است که خدا از فراز عرش خود بدان حکم کرده است، و همین گونه انسان عادى نیز کارهاى خود را چنین توجیه مى‏کنند که در پشت آنها اراده خدا وجود دارد (و به خواست خدا صورت مى‏گیرد).

سیاق مطلب هم چنان سخن را درباره افکار شرک آمیز ادامه مى‏دهد تا به ریشه‏هاى آن که در طرز تفکّر قدرى گرى نمودار است مى‏رسد، و مى‏گوید:

 «وَ قالُوا لَوْ شاءَ الرَّحْمنُ ما عَبَدْناهُمْ- گفتند اگر خداى رحمان مى‏خواست ما فرشتگان را نمى‏پرستیدیم.»

پس به موجب این پندار و مدّعا خداى سبحان مسئول گمراهى آنهاست، زیرا بر نجات آنها قادر بوده امّا نخواسته است چنان کند، هرگز ... همانا خدا به آنان فرصت رهیابى داد، و عوامل هدایت را به فراوانى براى آنها فراهم ساخت، و حکمت او چنان خواست که مسئولیت اختیار و به گزینى را بر خود آنها نهد، پس اگر هدایت شوند به قله کمال مى‏رسند و اگر گمراه شوند به فروترین منزلگاه دوزخ سقوط مى‏کنند، زیرا هم این و هم آن (رهیابى و گمراهى) هر دو به اراده خود آنها انجام مى‏گیرد.

در آغاز این درس گفتیم که هدف تفکّر قدرى جبرى توجیه واقعیّت انسان خلافکار و افکندن مسئولیّت هدایت او به عهده خداست.

سیاق مطلب به بیخردانه بودن مجموعه پندارها و تصوّرات آنها اشاره کرده است، آنها مقام آفریدگار را نشناختند و جزئى از بندگانش را از آن او شمردند، و اگر چیزى از معناى آفریدن و به وجود آوردن از نیستى و احاطه پروردگار قدرت و  توانایى مطلق را بر هر چیز مى‏دانستند، مى‏فهمیدند که فرمان او میان دو حرف کاف و نون از کلمه «کن باش» قرار دارد (یعنى هنوز کلمه «کن» تمام نشده اراده او تحقق مى‏یابد) و در لحظه اراده میلیونها کهکشان را از نیستى به هستى مى‏آورد.

گویم: اگر چیزى از این حقیقت را مى‏دانستند بیگمان خود را بیخرد مى‏شمردند و نمى‏پنداشتند که او را مراتب وجودى گوناگون است که از آن مراتب فرود مى‏آید تا آنجا که بخشى از او در آفریدگانش قرار گیرد. خداى سبحانه و تعالى از آنچه اینان گویند بسى فراتر و والاتر است.

اگر مى‏دانستند که وظایف مهمّ فرشتگان وظایف مهمّ دشوارى است که مناسبتى با زنان نرم و نازک ندارد (چنین سخنانى نمى‏گفتند) زیرا از جمله وظایف فرشتگان برکندن شهرهاى لوط از بیخ و بن و سپس واژگون کردن و ویران کردن آنهاست و نیز از وظایف آنان است که بزرگترین و دقیقترین حقایق را بیان مى‏کنند و با مبطلان به جنگ پردازند، پس چگونه چنین امورى در خور کسانى است که در آرایش پرورش مى‏یابند و در جنگ و جدال آشکار نمى‏شوند؟! اگر این مراتب را مى‏دانستند نمى‏انگاشتند که خدا دختران را بر پسران برگزیده است.

اگر میزان نزدیکى فرشتگان را به خدا مى‏دانستند، و از مقدار ارج آنها در پیشگاه او آگاه بودند و مى‏دانستند که آنها در سخن بر او پیشى نمى‏گیرند و هر چه مى‏کنند به فرمان اوست، با فرشتگان دشمنى نمى‏ورزیدند، و آنان را نمونه ناپسندى نمى‏انگاشتند که خود هنگامى که مى‏گویند آنان مادینه‏اند آنان را از خود طرد و نفى مى‏کنند.

هرگز، فرشتگان بندگان خداى رحمانى هستند که رحمتش همه چیز را فرا گرفته، و ما دام که بندگان هستند فراتر از آنند که نسبت مادینگى (که در نظر اینان مرتبه‏اى پست‏تر است) به آنان داده شود و فروتر از آنند که تصوّر شود جزئى از الوهیّت و خدایى در وجود آنهاست.

از آنجا که فرشتگان بندگان خداى رحمان‏اند روا نیست که خدا آنها را به  دخترى خود گیرد، در حالى که رحمت او تمام آفریدگانش را (از نر و ماده و دختر و پسر) در بر گرفته است، و چگونه آفریدگان که همه آفریده یک پروردگارند با یکدیگر تفاوت ذاتى داشته باشند؟ آرى. آفریدگان از لحاظ آنچه خداوند بر حسب حکمت رساى خود به آنها بخشیده در میان خود (نوعى) برترى (غیر ذاتى) دارند.

این آیه اساس نظریّه شیئیّت (ذاتى) آفریدگان را که پایه شرک و پایه هر انحراف بشرى است در هم مى‏شکند، بدین سان که نادانى مطلق آنها را بدین امر غیبى بیان مى‏کند و مى‏گوید که آنها شاهد آفرینش فرشتگان نبوده‏اند، پس چگونه حکم مى‏کنند که فرشتگان مادینه‏اند؟ و اساسا آیا رواست که انسان از چیزى که آگاهى و علم آن بدو داده نشده است سخن گوید؟! «ما لَهُمْ بِذلِکَ مِنْ عِلْمٍ- آنها در این باره هیچ آگاهى ندارند.»

آنها خود را در چیزى به سختى مى‏اندازند که از پیش بدان آگاهى نداشتند. آنها مى‏خواستند بدانند چگونه خداوند به آنها عقل و اراده داده است، و این انسان محدود چگونه مى‏تواند خود، برگزیند و از عوامل فشار عبور کند، و از همین رو در گمراهى ژرفى فرو افتادند.

 «إِنْ هُمْ إِلَّا یَخْرُصُونَ- آنچه مى‏گویند جز از روى نادانى و تخمین و دروغ نمى‏گویند.»

دیده‏اى که چگونه تخمین زننده وزن خرما را بر خرما بن تخمین مى‏زند؟ او به معلومات غیر کافى خود تکیه مى‏کند، و به خیال خود از برکت و فراوانى چیزى بدان مى‏افزاید که حقیقتى ندارد.

از این تعبیر چنین فهمیده مى‏شود که آنها بر اندیشه‏اى درست نظریّه‏اى نادرست را بنا کرده‏اند، درست آن است که انگیزه‏ها و موجبات وجود دارد که بر آدمى فشار وارد مى‏کند، و نادرست آن است که اراده انسان را بکلّى نفى مى‏کند.

درست آن است که اقتصاد (و شیوه معاش) بر دل انسان اثرى بزرگ دارد، و آدمى بنده دنیاست، و مردم دین خود را چنان که وضع معاششان اقتضا کند محدود مى‏کنند، ولى نادرست همان حتمى بودن عامل اقتصاد است که چنان که مارکیسم مى‏گوید انسان بکلّى محکوم روش تولید است.          

همچنین اجتماع جاذبه‏اى کلان دارد، ولى چیزى را بر انسان حتمى (و غیر قابل اجتناب) نمى‏سازد، و همچنین است تاریخ که بشر را در جهت تحوّل خود مى‏کشاند ولى چنان نیست که او را به ناخواست و اکراه خود به سویى براند.

اگر توانایى انسان بر مبارزه با عوامل فشار نبود تمدّن به وجود نمى‏آمد و یک وجب به پیش نمى‏رفت، و پیشگامان نمى‏توانستند که دیوارها و سدهاى عقب ماندگى را به تیرهاى نو آفرینى بشکافند، و انقلابیّون نمى‏توانستند که واقعیّت سیاسى فاسد را دگرگون سازند، و پیامبران بر جاهلیانى که وسایل تولید و دستگاههاى تبلیغاتى و جاذبیّت اجتماع را در اختیار داشتند پیروز نمى‏شدند.

 [21] یکى از حتمى شمرده‏هاى پندارى حتمى شمردن تاریخى (یا جبر تاریخ) است، دین تاریخ و میراث و سنّتهاى پدران و پیشینیان را قبول ندارد مگر بدان اندازه از هدایت الهى که از طریق رسالتهاى خدا در آنها راه یافته باشد، و از این رو مى‏بینیم که قرآن حکمت آموز به ما خاطر نشان مى‏کند که ما دام که آنها کتابى (آسمانى) ندارند که بدان تمسّک کنند، گذشته آنها ارزشى ندارد.

 «أَمْ آتَیْناهُمْ کِتاباً مِنْ قَبْلِهِ- آیا پیش از (قرآن) کتابى بر ایشان نازل کرده‏ایم؟» پیش از قرآنى که در آن مجادله مى‏کنند.

 «فَهُمْ بِهِ مُسْتَمْسِکُونَ- و آنها بدان (کتاب پیش از قرآن) تمسّک مى‏جویند؟».

 [22] هرگز تکیه آنها بر علم نیست (زیرا علمى نسبت بدان ندارند) و نه تکیه بر کتابى (آسمانى) دارند، و فقط تکیه آنها به روشها و عاداتى پوسیده است.

 «بَلْ قالُوا إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى‏ أُمَّةٍ- بلکه مى‏گویند ما پدرانمان را بر آیینى یافتیم.»

بر راه و روشى که در آن یکدیگر را به پیشوایى گرفتند. «وَ إِنَّا عَلى‏ آثارِهِمْ مُهْتَدُونَ- و ما از پى آنها مى‏رویم.»(1)            

 (وَ جَعَلُوا الْمَلائِکَةَ الَّذِینَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثاً).

آرى آنها بندگان خدا هستند، سر بر فرمان او دارند، و تسلیم اراده اویند، چنان که در آیه 26 و 27 سوره" حج" نیز آمده است: بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ:" آنها بندگان شایسته خدا هستند که هرگز در سخن بر او پیشى نمى‏گیرند و همواره به فرمان او عمل مى‏کنند".

تعبیر به" عباد" در واقع جواب پندار آنها است، زیرا اگر مؤنث بودند باید" عبادات" گفته شود، ولى باید توجه داشت که" عباد" هم جمع مذکر است، و هم به موجودهایى که خارج از مذکر و مؤنث باشند مانند فرشتگان نیز اطلاق مى‏شود، همانگونه که در مورد خداوند نیز ضمیرهاى مفرد مذکر به کار مى‏رود در حالى که ما فوق همه اینها است.

قابل توجه اینکه در این جمله" عباد" به" الرحمن" اضافه شده، این   تعییر ممکن است اشاره به این باشد که غالب فرشتگان مجریان رحمت خداوند و تدبیر کنندگان نظامات عالم هستى که سراسر رحمت است مى‏باشند.

اما چرا این خرافه در میان عرب جاهلى پیدا شد؟ و چرا هم اکنون رسوبات آن در مغزهاى گروهى باقیمانده، تا آنجا که فرشتگان را به صورت زن و دختر ترسیم مى‏کنند، حتى به اصطلاح" فرشته آزادى" را وقتى مجسم مى‏سازند در چهره زنى با قیافه و موهاى فراوان ترسیم مى‏کنند! این پندار ممکن است از اینجا سرچشمه گرفته باشد که فرشتگان از نظر مستورند و زنان نیز غالبا مستور بوده‏اند، حتى در مورد بعضى از مؤنثهاى مجازى در لغت عرب نیز این معنى دیده مى‏شود که خورشید را مؤنث مجازى مى‏دانند، و ماه را مذکر. چرا که قرص خورشید معمولا در میان امواج نور خود پوشیده است و نگاه کردن به آن به آسانى ممکن نیست، ولى قرص ماه چنین نمى‏باشد.

یا اینکه لطافت وجود فرشتگان سبب شده که آنها را همجنس زنان که نسبت به مردان موجودات لطیفترى هستند بدانند، و عجب اینکه بعد از اینهمه مبارزه اسلام با این تفکر خرافى باز هم هنگامى که مى‏خواهند زنى را به خوبى توصیف کنند مى‏گویند او یک فرشته است، ولى در مورد مردان کمتر این تعبیر به کار مى‏رود، کلمه" فرشته" نیز نامى است که براى زنان انتخاب مى‏کنند! سپس به صورت استفهام انکارى در پاسخ آنها مى‏فرماید:" آیا به هنگام آفرینش فرشتگان حاضر بودند و از طریق حضور خود به این امر پى‏برده‏اند"؟! (أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ).

و در پایان آیه مى‏افزاید:" گواهى آنها بر این عقیده بى اساس در نامه‏هاى اعمالشان ثبت مى‏شود، و روز قیامت مورد سؤال قرار مى‏گیرند" (سَتُکْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ یُسْئَلُونَ).

آنچه در آیات فوق خواندیم به صورت دیگرى در سوره نحل (آیات 57  تا 59) نیز آمده است، و ما در آنجا بحثهاى مشروحى پیرامون عقائد عرب جاهلى در مورد مساله" وئاد" (زنده به گور کردن دختران) و اصولا عقیده آنها پیرامون جنس زن و نیز نقش اسلام در احیا و شخصیت و ارزش مقام زن آورده‏ایم" (جلد 11 صفحه 269 تا 277). (2) 

1)  تفسیر هدایت،  

2)  تفسیرنمونه

/ 2 نظر / 28 بازدید
مسافر آسمان

علیکم السلام متشکر از حسن نظروحضورتون شما هم با افتخـــــــــار لینک شدید بازهم با سر زدنتون خوشحالم کنید! اللهم عجل لولیک الفرج