هاروت وماروت درقرآن(1)

             پس از وفات سلیمان گروهى آنها را بیرون آورده و شروع به اشاعه و تعلیم سحر کردند، بعضى از این موقعیت استفاده کرده و گفتند: سلیمان اصلا پیامبر نبود بلکه به کمک همین سحر و جادوگریها بر کشورش مسلط شد و امور خارق العاده انجام مى‏داد! گروهى از بنى اسرائیل هم از آنها تبعیت کردند و سخت به جادوگرى دل بستند، تا آنجا که دست از تورات نیز برداشتند.                         

             هنگامى که پیامبر اسلام ص ظهور کرد و ضمن آیات قرآن اعلام نمود سلیمان از پیامبران خدا بوده است، بعضى از احبار و علماى یهود گفتند: از محمد تعجب نمى‏کنید که مى‏گوید سلیمان پیامبر است در صورتى که او ساحر بوده؟.

             این گفتار یهود علاوه بر اینکه تهمت و افتراى بزرگى نسبت به این پیامبر الهى محسوب مى‏شد لازمه‏اش تکفیر سلیمان ع بود، زیرا طبق گفته آنان سلیمان مرد ساحرى بوده که خود را به دروغ پیامبر خوانده و این عمل موجب کفر است.

            آیات فوق به آنها پاسخ مى‏گوید «1».

            به هر حال نخستین آیه مورد بحث فصل دیگرى از زشتکاریهاى یهود را معرفى مى‏کند که پیامبر بزرگ خدا سلیمان را به سحر و جادوگرى متهم ساختند، مى‏گوید:" آنها از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم مى‏خواندند پیروى کردند" (وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطِینُ عَلى‏ مُلْکِ سُلَیْمانَ).

            ضمیر در جمله" و اتبعوا" ممکن است اشاره به یهودیان معاصر پیامبر باشد و یا معاصران سلیمان و یا همه آنان.

            منظور از" شیاطین" نیز ممکن است، انسانهاى طغیانگر و یا جن و یا اعم از هر دو باشد.

             سپس قرآن به دنبال این سخن اضافه مى‏کند:" سلیمان هرگز کافر نشد" (وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ).

                  او هرگز به سحر توسل نجست، و از جادوگرى براى پیشبرد اهداف خود استفاده نکرد،" ولى شیاطین کافر شدند، و به مردم تعلیم سحر دادند" (وَ لکِنَّ الشَّیاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ).

           " آنها  (یهود) همچنین از آنچه بر دو فرشته بابل، هاروت و ماروت نازل گردید پیروى کردند" (وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ) «2».

            آرى آنها از دو سو دست به سوى سحر دراز کردند، یکى از سوى تعلیمات شیاطین در عصر سلیمان، و دیگرى از سوى تعلیماتى که بوسیله هاروت و ماروت دو فرشته خدا در زمینه ابطال سحر به مردم داده بودند.

           " در حالى که دو فرشته الهى (تنها هدفشان این بود که مردم را به طریق ابطال سحر ساحران آشنا سازند) و لذا" به هیچکس چیزى یاد نمى‏دادند، مگر اینکه قبلا به او مى‏گفتند: ما وسیله آزمایش تو هستیم، کافر نشو"! (و از این تعلیمات سوء استفاده مکن) (وَ ما یُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَکْفُرْ).

            خلاصه، این دو فرشته زمانى به میان مردم آمدند که بازار سحر داغ بود و مردم گرفتار چنگال ساحران، آنها مردم را به طرز ابطال سحر ساحران آشنا ساختند ولى از آنجا که خنثى کردن یک مطلب (همانند خنثى کردن یک بمب) فرع بر این است که انسان نخست از خود آن مطلب آگاه باشد و بعد طرز خنثى کردن آن را یاد بگیرد، ناچار بودند فوت و فن سحر را قبلا شرح دهند.

            ولى سوء استفاده کنندگان یهود همین را وسیله قرار دادند براى اشاعه هر چه بیشتر سحر و تا آنجا پیش رفتند که پیامبر بزرگ الهى، سلیمان را نیز متهم ساختند که اگر عوامل طبیعى به فرمان او است یا جن و انس از او فرمان مى‏برند همه مولود سحر است آرى این است راه و رسم بدکاران که همیشه براى توجیه مکتب خود، بزرگان را متهم به پیروى از آن مى‏کنند.

         به هر حال آنها از این آزمایش الهى پیروز بیرون نیامدند" از آن دو فرشته مطالبى را مى‏آموختند که بتوانند به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایى بیفکنند" (فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ).

           ولى قدرت خداوند ما فوق همه این قدرتها است،" آنها هرگز نمى‏توانند بدون فرمان خدا به احدى ضرر برسانند" (وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ).

           " آنها قسمتهایى را یاد مى‏گرفتند که براى ایشان ضرر داشت و نفع نداشت" (وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ).

           آرى آنها این برنامه سازنده الهى را تحریف کردند بجاى اینکه از آن به عنوان وسیله اصلاح و مبارزه با سحر استفاده کنند، آن را وسیله فساد قرار دادند" با اینکه مى‏دانستند هر کسى خریدار این گونه متاع باشد بهره‏اى در آخرت نخواهد داشت" (وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ) «3».

           " چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند اگر علم و دانشى مى‏داشتند" (وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ).

          آنها آگاهانه به سعادت و خوشبختى خود و جامعه‏اى که به آن تعلق داشتند پشت پا زدند و در گرداب کفر و گناه غوطه‏ور شدند" در حالى که اگر ایمان مى‏آوردند و تقوا پیشه مى‏کردند پاداشى که نزد خدا بود براى آنان از همه این امور بهتر بود، اگر توجه داشتند" (وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَیْرٌ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ).

 

_______________________________________

 (1) سیره ابن هشام جلد 2 صفحه 192 و مجمع البیان ذیل آیه مورد بحث (با کمى تفاوت).

 (2) بعضى از مفسران جمله" ما انزل ..." را عطف بر" ما تتلوا" دانسته‏اند (و تفسیرى که در بالا ذکر کردیم بر همین اساس است) ولى بعضى دیگر آن را عطف به" السحر" دانسته‏اند.

  (3)" خلاق" در اصل به معنى خلق و خوى نیک است که انسان اکتساب مى‏کند و گاه به معنى نصیب و بهره نیز آمده است، و در آیه فوق به همین معنى مى‏باشد.

 

/ 0 نظر / 6 بازدید