زمزمه فرزندشهیدباپدرگرانمایه اش درمکه مکرمه

 

واژه ی آشنا،امّاغریبه ام!

پدرجان سلام.

سلامی ازآسمانی ترین نقطه ی زمین .برتوای مردآسمانی!

دخترت  به سرزمین وحی آمده ؛به همان جایی که محل نزول قرآن وملائکه است.پدرجان برایت طواف نمودم ،پشت مقام نمازگزاردم؛سعی وتقصیربه نیابتت انجام دادم امّاآرزوداشتم کاش توبودی ودستم رامی گرفتی تاباهم دورخانه ی زیبا ی آفریدگاروپروردگارمهربان مان می گشتیم .تاتوبرایم دعامی کردی ،اماجایتان بسیارخالی بوده وهست .چه کنم چون اوخواسته وتقدیر چنین است ومی گویم "اِلهی رضاَ برضائک وتسلیماَ لامرک "آلاله های دیارعشق وصفا،شب های هویزه ودوکوهه ،شلمچه ومجنون ومیمک راچه زیبادرک نمودید.خدادرقلب شمابودودرجزیره مجنون واروندکنارغسل دیدارمعشوقتان راکردید.درسه راهی شهادت محرم شدیدولبیک گویان راهی دیارعشق وصفاگردیدید.الحق که چه زیبالبیک گفتید وچه زیباخدایتان به لبیک شما پاسخ داد.مرحبا،مرحباای اسطوره ام ،مرد عرصه های مردانگی،طواف عشق رادرقطعه ای ازبهشت برین، شلمچه ونمازطواف رادردوکوهه ،سعی رادرطلاعیّه بجاآوردیدوچون اسمائیل قرباتی حق گشتیدوبال گشودید وبه سویش رفتید،اماامروزپدران ومادرانتان بادستانی پینه بسته وهمسرانتان باقلبی مجروح ودردکشیده وفرزندان یتیم شما آمده اند.ولی ،دراینجا مایتیمی احساس نمی کنیم چون خداوندصاحب تمام بچه های یتیم است ،همان که صاحب آسمان وزمین است ،همانی که "الهی وربّی من لی غیرک "برایش مصداق دارد.خانواده ی شما به نیابتتان آمده اندتامحرم شده ودرپیشگاه معبودشفاعتشان نمائید.

پدرجان دعایم کن که چون توباشم وتلاشت رابه هدرندهم .

امروزبرای شهداوقت نداریم                        ای داغ دل لاله تورا وقت نداریم

امروزبه فتوای خرد عشق حرام است         ازعشق مگوقصّه که ماوقت نداریم

درعافیت   آباد   جهان  خانه نشینیم             ای داغ دل لاله  تورا  وقت نداریم

باالفت شیطان سرمان گرم گناه است          ما   بهر  ملاقات خدا وقت نداریم    

   هر چند که خوبست شهیدانه بمیریم

                       خوبست ولی حیف که ما وقت نداریم                  

    ******************

    بسی گفتیم وگفتند ازشهیدان                شهیدان را شهیدان می شناسند   

             **********************************

ازروی دل نوشته ی زائربزرگوار (دخترشهیدگرانمایه سلیمانی) ازکاروان نورعرفات کرمان درتاریخ 1/4/90هتل ماسه الاصیل مکه مکرمه (که بنده افتخارخادم فرهنگی آن هتل راداشتم)

/ 1 نظر / 18 بازدید
عمه

سلام.با ارزوی قبولی طاعات .التماس دعا شاعر : وحید قاسمی رادمردی مهربان با دست های پینه دار در میان کوچه های شهر غربت رهسپار کیسه های نان و خرما روی دوش خسته اش کیست این مرد غریبه ، با لباسی وصله دار؟ کهکشان ها شاهد غم های بی اندازه اش ماه می گرید برایش چون دل ابر بهار نیمه شب ها لابه لای نخل ها گم می‌شود چاه می داند دلیل گریه های ذوالفقار در کنار چاه هرشب ایستاده جبرئیل تا تکاند از سر دوش علی گرد و غبار چند سالی هست بعد ماجرای فاطمه لرزشی افتاده بر آن شانه های استوار قامت سرو بلندش در هلال افتاده است زیر بار رنج های تلخ و سخت روزگار جای رد ریسمان های زمخت فتنه ها سال ها مانده است بر دست کریمش یادگار